![]() |
![]() |
|
|
امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشم
|
|
+ نوشته شده در
90/12/05ساعت 0:20 توسط سیما |
|
|
شايد تاريخ و روزگار سینما و تلویزیون ما مثال سریال «وضعیت سفید» به خود ندیده باشه. ودر آخر از زبان یکی از مخاطبان این سریال آقای امیرتیموری: وقتی که سرود: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
90/09/04ساعت 0:56 توسط سیما |
|
|
آرزوی باران دارم برای پاییز سرفه برگها و من در میان پاییز دست تمنا گشودمپاییز و باغچه من؟!!! هنوز پاییز خیلی فاصله داره تا برسه به باغچه من فکر کنم تنها باغچه من باشه که مصلوب و تسلیم پاییز نشه... شعله کشان رفتند تا به آسمان هوایی بدهند اما پاییز ریختند بر درختها و این شد پاییز بهار شاعر ماه و خورشید یک خط در میان آمدند تا از دم مسیحایی کهکشان پاییز را ابلاغ کنند به طبیعت سلااااااااااام بر پاییز پادشاه فصل ها هوز ادامه میدم... |
|
+ نوشته شده در
90/07/01ساعت 0:52 توسط سیما |
|
|
بک عرفتک و انت دللتنی علیک
ماه من قرار ما اول کوچ تا بن کوچه یعنی از هلال راز تا بدر ناز نون و کلوچه... از شاخه خشکیده ماهِ خام تا پختگی و مهتابی فریبای ماه. مثل کلوچه ای ماه من زندگی تو مثل همین دوره تکمیل زیبایی ماه شده جایی که به پحتگی و رسایی همچون بدر ناز برسی از کوچ سفر می کنی به دیار توقف همچون کوچه راکد و منزوی خواهی شد. ماه من، راز شب ستاره و راز تو خود تویی تا در آغوش کشیدن مهتاب تا چند هلال فرصت رویت داری ماه من. هر سکوتی راز نیست درد و رنج، تاول هزار نگفته در وجود کبودت سنگینی می کند این یعنی راز... این استنباط شخصی بود از شاخه ای گلچین شده ی ترانه های استاد علی معلم شعری اشراق آمیز و زیبا تب دارم با این حال مسوولیت وبلاگ نویسی که اعتراف می کنم خیلی ناقص اجرا کردم به من اجازه سکوت نداد. از همه مخاطبان محترم عذرخواهی میکنم که وبلاگ حضرت باران خیلی دیر بروز می شود شاید چون وقت مجزا و مخصوص پیدا نشده برای من. از این بابت افتخار می کنم که تمام مخاطبان بهترین کامنت ها درج می کنند و همین طور بهترین وبلاگ نویس ها مرا دعوت به بهترین مطالب می کنند. راستی چند روز دیگه داریم تا پ ا ی ی ز؟؟؟ :)) |
|
+ نوشته شده در
90/05/28ساعت 0:47 توسط سیما |
|
|
بسم الله النور از برکه کویر شهر چه راکد مانده سلام.... بارها به لحظه های نیامده نوید رویشی سبز دادم پیش بینی وجود احوالی مزین به نگاه و نظر شما کردم اما مرا به پیش راندند شاید ناخواسته/ دوست خوب و هنرمندم خانم منیژه ناظمی زاده ترانه سرای دل کویر این ترانه رو گفتند بنده حقیر هم افتخار داشتم ابیاتی ناچیز واگذار کنم به این ترانه زیبا. اگر وزن و عروض این کار متغیر هست چون طبق ملودی سروده شده. بهار از قامت سال ام کم شد... |
|
+ نوشته شده در
90/04/01ساعت 0:17 توسط سیما |
|
|
بسم الله النور
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیتُه وَ مَن عَلی دِیتُه وَ اَنَا دِیتُه؛ هرکس من را طلب میکند مییابد مرا، و کسیکه مرا یافت، میشناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من میشود و کسیکه عاشق من میشود، من عاشق او میشوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را میکشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خونبهای او من هستم. شهید گروسی اولین موذن مسجد جامع خرمشهر بعد از فتح این شهر بود به سفارش خواهرزاده این شهید بزرگوار توفیق داشتم تا زندگینامه و وصیتنامه این شهید رو ترجمه کنم. در ادامه مطلب با زندگینامه ایشان آشنا خواهید شد. از خواهرزاده این شهید بزرگوار تشکر می کنم که عکس و مطالب در اختیار وب حضرت باران قرار دادند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
90/03/03ساعت 0:37 توسط سیما |
|
|
بسم الله النور اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم تا رفتن فقط يك بودن مانده میان حجم نفس ها، گاهی قطره ای نور در آشیانه بغض بریز. سپردیم دستها را راه زنجیر و در طوفان زمان، پیله نهایت دور خویش تنیدیم. آنقدر قامت شب را با دلی صابون زده وجب کردیم که دیگر خیال آمدن طلوع از جاده شب نداریم. پای سفر را در انزوای دل گم کردیم و مهتاب هم چشم براه آسمان ماند. |
|
+ نوشته شده در
90/02/20ساعت 0:27 توسط سیما |
|
|
بسم الله النور
به اتفاق طبیعت به رستاخیز جانها می شتابیم سالها را به محول احوال تحویل می دهیم به تقلید از طبیعت نمایش با شکوه قیامت در عرصه محشر به پا می کنیم. به اتفاق تمام مخلوقات، نشانه ها، ذرات و تمام حالات که در هیاهوی ثانیه شماری برای لحظه دیدار فقط می تپند، قدم به قدم به استقبال انقلاب طبیعت رهسپار می شویم گویا ما جزئی از طبیعت شدیم می دانیم با حلول نغمه ای در گلوی چکاوک این دمساز شیرین زبان و شوخ طبع گاهی تقدیر آنچنان بزرگی در تلاطم روزگارش رقم می خورد که چشم همه به سوی اوست. تسبیح افساری ست در نوای نیایش خیزش. ادامه جنبش و ختم آن در نقطه ای طبق مصلحتش ما را مسحور کدام کند؟ آن نغمه یا روایت رقص شاخه ای و تقارن آن با وزش نسیم بر مدار هدف و فقط هدف.... |
|
+ نوشته شده در
90/01/02ساعت 2:9 توسط سیما |
|
|
بسم الله النور اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
Wipe all leaves on your body don't doubt to asleep. Your tear dews in our distance winter. Shavings of night drop on my bosom and stars sigh! Sigh Tandem with moments, you come gracefully we dazzle dizzy you glance to our non- wings flying heavens drown into your poems. Whisper! Your whisper is utter for blinds. I sigh! Sigh O! who is not saw for orphan eyes! Righteousness is naked humanity's lips are sewed. Our hands are vacant. Make them full of kindness. Seas haven’t flourished ever, you walk across us drops of peace light accompany yourself we are flowing on your vestige. Tears become keen for your beckons. Buddha Nirvana dancing comes to see off you Freedom is your souvenirs from ultra global Then strike on dark waves of seas! Our Lords world
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
89/09/12ساعت 0:22 توسط سیما |
|
|
بسم الله النور یک سایه بی بُعدم که در حریم اندوه محدودم. از پرتو بودا آمدم و تو یک جهانی برای روزنه برگ... ای ناگهان بی هنگام شمیم عریانت در خواب نازکم رقصان است ساکت می نشینی و گلهای قالی بر جان تبدارت می تند. گلها را از حصار گره به پرواز درآور. به موسیقی خاک لبهایت را ببخش تا باران به رستاخیز رویاندن بشتابد. |
|
+ نوشته شده در
89/08/22ساعت 0:22 توسط سیما |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
خلوتکده آسمان بی انتها دردانه (دوست عزیزم سمیه) نوین کامپیوتر جهان اسلام آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
نثرهای ادبی مذهبی ترجمه ها |
|
RSS
|